پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

285

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

يكسان ساخت اين نام را بر خود گرفت . امروزه زنجان شهر كوچكى است كه مانند بسيارى از شهرهاى ديگر فاقد حصار است و در كنار تپه‌اى واقع شده و امكان دارد در گذشته شهر معظمى بوده است . اردو در شهر توقف نكرد و از آن رد شد . من با عده‌اى از همراهان خود به يكى از خانه‌هاى شهر وارد شدم تا در آنجا به استراحت بپردازم و ناهار صرف كنم ، ولى خدمه به راه خود ادامه دادند و بار و اثاث را به شهر نياوردند . شاه مىدانست در زنجان ساحره‌اى است كه اعمال زيادى را به او نسبت مىدهند و با اعتقادى كه به خرافات دارد ، دستور داد او را نيز به همراه قشون بياورند تا از قدرت ماوراءالطبيعه‌اش در جنگ عليه ترك‌ها استفاده كند . البته اين كار تعجب‌آور نيست ، زيرا موقعى كه در سلطانيه بوديم اميران لزگى و نكايى نيز ، كه قبلا ذكرشان را كردم ، به شاه گفته بودند از قدرت سحر و جادو عليه ترك‌ها استفاده خواهند كرد و اين هم يكى از روش‌هاى جنگى ايرانيان است . آنان ظاهرا جزو چيزهاى ديگر ، به شاه سرّى را گفتند كه با استفاده از آن مىتوان در هر موقع و هر جا ، باران و تگرگ و برف از آسمان نازل كرد . در حقيقت اين راز در سلطانيه به مورد آزمايش درآمد و نتيجهء آن نيز موفقيت‌آميز بود و مهمان‌دار ، كه خود در موقع بروز اتفاقات حضور داشت ، بعدا براى من جريان را به تفصيل گفت و خود من نيز در آن روز شاهد بودم كه قطعهء ابرى بدون دليل در آسمان صاف و روشن ظاهر شد و به‌طور غيرمنتظره‌اى باران باريد . مهمان‌دار به من گفت : سرّ اين كار در سوزاندن استخوان مردگان به اضافهء چيزهاى ديگرى است كه دود آنها به محض صعود به آسمان توليد ابر مىكند و اين ابر را نيز به كمك اوراد و ادعيه به هر كجا بخواهند مىرانند . البته موقعيت و فصل نيز دخيل است ؛ چنان‌كه در سلطانيه چون ماه اوت بود و عمل به طور آزمايشى انجام گرفت باران كمى آمد ؛ ولى اگر اين اتفاق در زمستان رخ دهد ، گردانندگان آن اگر بخواهند ، مىتوانند آنقدر برف و تگرگ و باران نازل كنند كه يك سپاه كامل را گرفتار مصيبتى عظيم سازند و از همه جالب‌تر اين‌كه ابر را به هر كجا بخواهند هدايت مىكنند ، به نحوى كه ممكن است در عين حال محلى را آب ببرد و در محل ديگر يك قطره باران از آسمان نبارد . در اين باره يك مرتبه در سلطانيه آزمايش به عمل آمد و نتيجه كاملا رضايت‌بخش بود ؛ مرتبهء ديگرى نيز در اردبيل همين آزمايش با موفقيت تكرار شد و هوا ناگهان به خرابى گراييد و برف شروع به ريزش كرد . خلاصه اين‌كه شاه خيلى از اين كار راضى است و به نتيجهء آن نيز اعتقاد